
روزهای سخت..5 هیچی ......ی چیزی شبیه مرگ اتفاق افتاد امرو......نباشی میمیرم محمد....خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا جمعه سوم آذر ۱۳۹۶ ♦ 19:13 ♦ yasaman ♦ ...
ادامه مطلب
روزهای سخت...6و7 راستش ب بدترین شکل داره میگذره.....دیروززز ک عالی بود خدایی.....یعنی اونقدر از خونه پری بی حوصله اومدم ک نزدیک بود تو کوچه دو نفررو بزنم....پری میگف من گریه...پری میگف من گریه....اروم اروم خودمو اماده رفتن کردم ولی نمیتونم...یعنیا تا حدی ک ب پری گفدم وصیت نامم امادس خخخ پریم گف گه نخور...خب راستش محمد فقط گف ی مدت دور باشیم از هم اما حالا اونقد دور شدیم ک ن من میبینم حالشو ن اون.....دیشب داشتم کنار میومدم یکم پیام داد...جواب دادم....مونده بودxa0 رو دلم ی سوال...پرسیدم هنوزم پا ح...
ادامه مطلب